|
منووقتی طلبیدی که دلم هواتو کرده آقاجون دلم هوای گنبد طلاتوکرده اومدم دورضریحت مثل پروانه بگردم قربونه دست کریمت دست خالی بر نگردم هر کی اسمتو میاره لرزه تو صداش میوفته هرکی زائرتوباشه آسمون به پاش میوفته اومدم که ببوسم تربت پاک حرم رو مثل سرمه روی چشمام بکشم خاک حرم رو یه مسافر غریبم زائر صحن و سراتم خاک پای خادماتم کمتراز کبوتراتم آقا جونم نمی دونم چطوری تبریک بگم اما با یه دل شکسته وغریب تولدتونوخالصانه تبریک میگم . + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط یار بیقرار |
سخت است ولی مولا خوب است نمی آیی
دلتنگ توام اما خوب است نمی آیی یک کوفه جفاوغم،یک شام پراز محنت آیی توشوی تنها خوب است نمی آیی لاف غم عشق تو ذکرهمه مردم اما نبرد رگها خوب است نمی آیی یک نیمه شعبان رادر فکر تو می مانیم فرداش روی از یاد خوب است نمی آیی یک جمعه فقط ندبه یک هفته فراموشی بود توشود رویا خوب است نمی آیی با این همه دردوغم می سوزی و می سازی ای منتقم زهرا خوب است نمی آیی + نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 توسط یار بیقرار |
ببخش اگر كه قلب من لایق این مهر تو نیست + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 توسط یار بیقرار |
عزیزترین عزیزجان و دلم هوای عاطفه دنیا ابری ست،دلم گرفتارتنگ غروب است.همواره به چشم هایم التماس می کنم که تاتو را ندیده اند،کم سو نشوند،خودم را پیوسته به دامان خواهش دست هایم می اندازم که روزی هزار بار نام تو را در مرکز قلبم با خط درشت بنویسند. همه روزه منت زبانم را می کشم که همواره تو را زمزمه می کند. ای معشوق عارفان،ای یوسف عاشقان،ای امید دارودیارمان، شکوفه های انتظارمان را بشکوفان و در این دنیای پر طوفان، ساحل دست های مهربانت را به ما برسان.+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 توسط یار بیقرار |
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها....
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم رابا بغض می خورم عمری ست لبخندهای لاغرخود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند شاید امروز نیز روز مبادا باشد. وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها... هر روز بی تو روز مباداست + نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 توسط یار بیقرار |
دوست دارم دیده را فرش کف پایت کنم ما همه چشم انتظاریم تو غایب از نظر پرده را بردار از صورت تا که معنایت کنم من ندانم در کجایی با که ای ای یار من گر کنم پیدا تو را ای چاه ی بیچارگان + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 توسط یار بیقرار |
فریب ما مخور آقا دروغ می گوئیم به جان حضرت زهرا دروغ می گو ئیم چه انتظار ظهورت چه درد هجرانی نیا نیا گل طاها دروغ می گو ئیم تمام چشم براهی و انتظار ظهور و ندبه های فرج را دروغ می گو ئیم دلی كه مامن دنیاست جای مولا نیست اسیر شهوت دنیا دروغ می گو ئیم كدام گریه غربت كدام اشك فراق قسم به ام ابیها دروغ می گو ئیم زبان سخن زتو گوید برای مقام به پیش چشم خدا هم دروغ می گو ئیم خلاصه ای گل نرگس كسی به فكر تو نیست و ما به وسعت دریا دروغ می گو ئیم مرا ببخش عزیزم كه باز می گو یم نیا نیا گل طا ها دروغ می گو ئیم + نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 توسط یار بیقرار |
نازکترین گل برگ یاسین نشونه ی خونت کجاست که این دل آواره، تو رو می خواد با التماس شبیه جادو شده خواب دلم شده طلسم تو از کی بپرسم اسم تو، ای آشنای ناشناس به کی بگم که عاشقم که دردمو چاره کنه به کی بگم که گوش کنه قصه سرگردونی کسی که فکری واسه ی دل هزار پاره کنه ای که هوای عشق تو یه عمر دنبال منه اگه بخوابت ببینم خیال تو مال منه ای آرزوی گم شده تو یاروهمزادمنی تو باغ سبز خاطره گل بوته ی یاد منی + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 توسط یار بیقرار |
مینویسم با قلمی که جوهرش از خون چشمان من است،چشمانی غبار گرفته و در قالب یک انتظار پوسیده مینویسم با دستانی فرسوده و خسته برای تو،تویی که ذره ذره وجودم برای دیدارت چون شمعی هر روز آب میشوند واژه های زیادی در ذهنم موج میزنند و برای گفتن بی تابی میکنند. چه گویمت ؟ با قلبی آکنده از عشق تو و برای تو مینویسم.از این همه انتظار خسته ام ،هر جمعه به عشق دیدار تو دستهایم را با تیغ گلها آشنا میکنم اما درد این تیغ ها را حس نمیکنم بلکه تیغ این همه ظلمت و تاریکی که هر روزه بر قلبم فرو میرود و تا اعماق جانم را میسوزاندرا حس میکنم خسته ام از این همه اشکه بی صدا در دل ،ای تنها ترین ستاره روشن در آسمان تاریک قلبم، بیا تا غبار چشمانم پاک شوند بیا و دردهای قلبم را التیام بخش،*****یا مهدی ادرکنی***** + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط یار بیقرار |
روزگاری شهر ما ویران نبود دین فروشی اینقدر ارزان نبود صحبت از موسیقی عرفان نبود هیچ صوتی بهتر از قران نبود دختران را بی حجابی ننگ بود رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود دختر حجب وحیـــــــا قرتی نبود خانه فرهنگ کنســـــــــرتی نبود مرجعیت مظـــــهر تکــــریم بود حــــکم اورا عالمی تســـــلیم بود یک سخن بود وهزاران مشــتری آنهم از لوث قــــرائت هــــا بری هدیه بر رقــــاصه ها واجب نبود قدر عالم کمــــتر از مطرب نبود زه که در ســـــال سیــــاه دوهزار کار فرهنـــگی شده پخــــــش نوار ذهن صــــــاف نوجوانان محـــــل پرشده از فیــــــلمهای مبتـــــــذل آدمــــیت کو؟دگر آدم کــــی است آدم قـــــرن تمــــدن برفـــی است پشت پا بر دین زدن آزادگی است حرف حق گفتن عقب افتادگی است آخر ای پرده نشــــــین فاطـــــــمه تو برس بر داد دین فاطـــــــــــمه بی تو منکر ها همه معروف شد کینه ها در سینه ها معطوف شد در به روی فتــنه جویان باز شد دشمـــــنی با دین تو آغـــاز شد بی تو دلهامان به جان آمد بیـــا + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط یار بیقرار |
|